مبینا یک ساله شد(البته به قمری)+اولین نوشته ی بابایی
پارسال 12 رجب شب ولادت امام علی پا بدنیا گذاشتی و دنیای ما رو رنگی تر کردی.قربون قدمهای کوچیکت بشم که سراسر رحمت بود برای ما.این تاریخ برای من و بابایی یادآور خاطرات خوبی هست،مراسم خواستگاری و بله برون،جشن عقدمون،وآخریش که شیرینترین بود برامون تولد دختر یکی یه دونمون.برای خودمون هم جالب بودکه همه ی اتفاق های خوب زندگیمون مصادف شده با این تاریخ مبارک، پس تا هستیم و باشیم این تاریخ رو سه تایی جشن خواهی مگرفت. تمام این مدت که ماه یک دورکامل زد و دخترم یک ساله شد لحظه هایی رو داشتیم که برای من و بابایی حسشون تازه بود،شادی،ناراحتی،نگرانی،شب بیداری و خستگی... همه و همه برامون تازگی داشت،چون طعم خستگیمون جدید بود همونطور که طعم شادیهامون جدید بود...
نویسنده :
مامان و بابا
14:01






