تاريخ : چهارشنبه 19 / 1 / 1394 | 10:04 AM | نویسنده : مامان و بابا


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید







[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 / 12 / 1393 | 11:02 AM | نویسنده : مامان و بابا

روز جمعه بود و طبق معمول جمعه ها تمام وقت من و بابا امیر برای مبینا خانومه،بعداز کلی بازی و تخلیه انرژی مبینا بدون مقدمه پرسید

مامان وقتی ما نبودیم کجا بودیم؟

من: تعجب سکوت

مبینا: یعنی وقتی من و تو  و بابا امیر و مامان جون و همممممه نبودیم کجا بودیم؟اینجا کیا بودن؟

من: تو چی فکر میکنی؟

مبینا: نمیدونم شاید یجایی بودیم که یادمون نمیاد ولی میدونم وقتی نبودیم دایناسورها اینجا بودن.

.

.

.

من: درسته بیا یکم بیشتر فکر کنیم بعد هرچی به ذهنمون رسید برای هم بگیم، یکم هم کتاب بخونیم و تحقیق کنیم،موافقی؟

 و اینطوری بود که برای دوم از زیر سوالی که بشر هنوز براش جوابی نداره فرار کردم ولی میدونم این تازه شروع سوالات فلسفی هست و مطمئنا این جور سوالات بار هم پیش میاد و منه مادر باید بیشتر و بیشتر بدانم و بخوانم.

قبلا یه کتاب فلسفه برای کودکان خریده بودم ولی هنوز فرصت خوندنش پیش نیومده ولی مطمئنا باید هرچه زودتر بخونمش شاید بتونم سوالاتی که ذهن دخترم و مشغول میکنه رو به یه سمت درستی هدایت کنم.

سوال اولی هم که چند ماه پیش ازم پرسیده بود در مورد خدا بود که خدا کیه و کجاست و چرا ما نمیریم ببینیمش؟

وقتی هم من بهش گفتم خدا هرجایی که مهربونی باشه هست فقط ما نمیتونیم ببینیمش گفت پس مامان جون و بابا جون چرا رفتن مکه؟خدا شب ها میره خونه اش میخوابه؟مامان جون شب ها میرفت خونه ی خدا که خدا خونه اش باشه....

من که هنگ کرده بودم نه از سوالاتی که براشون جواب قانع کننده ای نداشتم بیشتر از سوالات پیش پا افتاده ای که خودم هیچ وقت در موردش فکر نکرده بودم...

یادم میاد اولین باری که در مورد خدا و اینکه خدا رو کی آفریده از پدر بزرگم که خدا رحمتشون کنه پرسیدم، ایشون بهم گفتن به این ها فکر نکن هرکس به این ها فکر کنه دشمن خداست و من هم دیگه هیچ وقت بهش فکر نکردم تا دشمن خدا نباشمسکوت

دوست ندارم به دخترم جوابی بدم که ریشه ی این سوالات از ذهنش کنده بشه

لطفا شما هم از تجربیات و جواب هایی که در مقابل اینجور سوالات کوچولوهاتون میدید برای من هم بنویسید.





[موضوع : ]
تاريخ : 16 / 9 / 1393 | 10:12 PM | نویسنده : مامان و بابا

امروز دخترم دومین اردو عمرش و تجربه کرد.

در پی اردو فروشگاه کتاب، این ماه بچه ها رو به چاپخونه بردن ولی چیزی که دخترم از چاپخونه یاد گرفته بود این بود که دستگاه های خیلی بزرگ داشت ،خیلی خطرناک بودن، نباید ما دست میزدیم، اگر دست میزدیم دستمون کنده میشد دلخور فکر میکنم تو چاپخونه بیشتر از اینکه به نحوه ی و عملکرد چاپخونه پرداخته باشن و اینکه اصلا چه جور جایی هست به بعد خطرناک بودن دستگاه ها تکیه داشتن.

البته بنظرم برای بچه های این سن جاهایی مثل گالری نقاشی یا موزه یا باغ پرندگان بیشتر جذاب هست تا چاپخونه.

خلاصه اینکه باز هم از صبح دل تو دلم نبود و مدام در حال ذکر گفتن بودم تا ساعت ده که زنگ زدم مهد و فهمیدم بچه ها صحیح و سالم از اردو برگشتن.

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 27 / 8 / 1393 | 10:58 AM | نویسنده : مامان و بابا

یک ماه قبل تو ماشین نشسته بودیم و مامان جون هم باهامون بودن، بعد مامان جون گفتن مبینا ببین ماه داره باهامون میاد، شما هم گفتی نه ماه که با ما نمیاد احساس میکنیم که ماه داره با ما میاد.

بعد مامان جون گفتن الان شب هست خورشید خانم خوابیده بعد شما گفتی نه خورشید که نمیخوابه!!! خورشید الان پیش عمو حسام اونور کره زمین هست.

همچین بچه ی همه چی دانی داریم ما بغل

خلاصه مامان جون کلی ذوق کرده بودن از این جواب ها... مخصوصا اینکه عمویی که تا حالا ندیدی رو میشناسی و در موردشون حرف میزنی.

چند شب پیش هم عمه ها و مامان جون مهمان ما بودن و تو با دخترا تو اتاقت مشغول بازی بودی و پسرها هم هرازگاهی می اومدن در اتاقتون و سربه سرتون میگذاشتن که بار آخر موبایلت و به آرین دادی و با عصبانیت گفتی این و بگیر ،دیگه اینورا نبینمت خنده

این پست رو باز میگذارم تا هرچی یادم اومدم دوباره اضافه کنم تا بعدها مرور خاطرات شیرینت لبخندی برلبانت بیارن

*بالاخره با یه ترفند تونستم به دخترم آب میوه بدم... یه عصر خوب که رفته بودیم بادخترم وقت گذرونی و شاپینگ و شهربازی برای رفع خستگی، دخترم سفارش پاپ کورن داد و من هم برای رفع تشنگی یخ در بهشت پرتقالی، بعد به پیشنهاد مبینا خوراکی هامون و جابه جا کردیم و دخترم از طعم یخ در بهشت خوشش اومد و گفت براش سفارش بدم من هم از فرصت استفاده کردم و یه لیوان آب پرتقال طبیعی گرفتم و به خانم فروشنده گفتم یه مقداری یخ دربهشت بریزه داخل آب پرتقال و این شد که شما یخ در بهشت خور به ظاهر و آب پرتقال خور در باطن شدیخندونک  و هر روز توخونه من برات یخ در بهشت درست میکنمچشمک

*چند روز پیش بابا امیر گفت مامانت و اینجوری نبین.... قبل از اینکه حرف بابا امیر تموم بشه مبینا با تعجب گفت چطوری ببینم خنده بچه ام فکر کرده بود که باید چشماشو یطوری کنه بعد من و ببینه

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 19 / 8 / 1393 | 10:46 AM | نویسنده : مامان و بابا

مبینا سه سال و چهار ماهشه و این اولین باری هست که دخترم با همکلاسی هاش به اردو میره.

به مناسبت هفته کتاب بردنشون به یه کتاب فروشی تا خودشون با پول تو جیبی هاشون کتاب بخرن، بنظرم حرکت قشنگیه هم برای فرهنگ سازی و ارج نهادن به کتاب هم برای تقویت آداب اجتماعیشون.

امیدوارم مبینا یه کتابی و بخره که تا حالا نداشته چشمک

در کنار همه ی این ها دل شوره ی مادرانه از صبح ولم نمیکنه، چندین بار گوشی تلفن و به دستم گرفتم که زنگ بزنم و از احوال دخترم با خبر بشم و ببینم از اردو برگشتن ولی جلوی خودم و گرفتمسکوت

این عکس مال یک ماه پیشه

امروز با شال و کلاه رفت مهدچشمک





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 22 / 7 / 1393 | 11:11 AM | نویسنده : مامان و بابا

من خاله شدم،بهترین حس بعد از مادر شدن خاله شدنه این و از ته قلبم میگم،دلم داره برای دیدنش پر میکشه

مبینا هم دختر خاله دار شده دیشب میگه مامان من برای دختر خاله ام چی هدیه ببرم تا دست خالی نباشم؟!

بعد رفته از بین کلاه های تابستونیش اونی که اصلا استفاده نکرده بود و نو بود و یه هدبند که اون هم تا حالا استفاده نکرده بود و ( قربونش برم که میدونه برای هدیه باید بهترین چیزی که داریم و هدیه بدیم) انتخاب کرده و با کمک هم کادوش کردیم و روش یه نقاشی چسبوند و نوشت برای نی نی خاله فایزه





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 / 7 / 1393 | 11:18 AM | نویسنده : مامان و بابا





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 / 7 / 1393 | 1:58 AM | نویسنده : مامان و بابا

آغاز سال نو با شادی و سرور

همراه و همدلیم

حرکت به سوی نور...

امروز بعداز مدت ها بوی اول مهر و با رفتن دخترم به مهد کودک دوباره حس کردم...

*مرسی دخترم بخاطر بودنت*

 

دخترکم تا امروز سه سال و سه ماه و پنج روز داره

 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 16 / 6 / 1393 | 1:29 AM | نویسنده : مامان و بابا

دخترم با تو سخن می گویم
زندگی درنگهم گلزاریست
و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری
من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم
گل عفت ، گل صدرنگ امید
گل فردای بزرگ
گل فردای سپید
چشم تو اینه ی روشن فردای من است
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
کس نگیرد زگل مرده سراغ
دخترم با تو سخن می گویم
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
همه گل چین گل امروزند
همه هستی سوزند
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد
انکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد
بلبل عاشق نیست
بلکه گلچین سیه کرداریست
که سراسیمه دود در پی گل های لطیف
تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو گل شادابی
به ره باد مرو
غافل از باد مشو
ای گل صد پر من
همه گوهر شکنند
دیو کی ارزش گوهر داند
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
تو که تک گوهر دنیای منی
دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان
چشم امید به ابلیس مدار
ای گوهر تابنده بی مانند
خویش را خار مبین
اری ای دخترکم
ای سراپا الماس از حرامی بهراس
قیمت خود مشکن
قدر خود را بشناس
قدر خود را بشناس





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 27 / 5 / 1393 | 0:00 AM | نویسنده : مامان و بابا

با بزرگتر شدن بچه ها ما والدین هم باید اطلاعات جانبیمون رو بیشتر کنیم تا بتونیم درست و به موقع از بروز اتفاقاتی که میتونه در سلامت روحی بچه هامون تاثیرمنفی بگذاره جلوگیری کنیم...یکی از اون موارد دادن اطلاعات درست و به وقتش در مورد مسایل جنسی هست.

آگاهی بچه ها در مورد مسایل جنسی چیزی هست که زیاد دانستنش برای بچه ها به مراتب خطرش خیلی خیلی کمتر از نادانستنش هست.

یه مقاله از خانم پرستو امیری کارشناس ارشد روانشناسی بالینی خوندم که دوست داشتم دوستای خوبم هم بخونن

"راه های پیشگیری از سوءاستفاده از کودکان"

سوء استفاده و آزار جنسی کودکان تاریخچه ای دیرینه در تمام ملل و فرهنگ ها دارد. درمان و یا تنبیه سوءاستفاده کنندگان و کودک آزاران، مقوله ای ست بسیار حائز اهمیت.
اما شاید مهم تر از آن، پیشگیری از این نوع آسیب های روانی و اجتماعی باشد. در این بین، عامل کلیدی و مهم، آموزش به کودکان و والدین آنها به عنوان مراقبت کننده های مستقیم و بی واسطه ی کودکان است.

در این نوشتار، سعی شده است که به طور خلاصه و فهرست وار، اصول و روش های مهم برای پیش گیری از مورد سوء استفاده قرار گرفتن کودکان، آموزش داده شود. این آموزش ها را عموما از سن دو الی 3 سالگی، هم برای دخترها و هم برای پسرها می توان آغاز کرد و در سن 5 الی شش سالگی کودک باید این موارد را به خوبی فرا گرفته باشد.
این آموزش ها در عین واضح و صریح بودن باید متناسب با سن کودک باشد و همچنین ترس بیش از حد یا کنجکاوی و حساسیت بیش از اندازه را به کودکان القا نکند. مطمئنا دستورات و راهنمایی های دیگری هم وجود دارد که از قلم افتاده؛ اگر احساس می کنید در این امر تجربه یا توانایی لازم را ندارید و یا نمی توانید با کودک خود ارتباط برقرار کنید، حتما با یک کارشناس مشورت کنید.

1- اصل مهم، این است که کودکان یاد بگیرند تنها از والدین خود دستورات شخصی و فردی را بپذیرند. به این معنا که یک فرد غریبه اجازه دستور دادن به کودک و یا وادار کردن کودک به انجام کاری را ندارد.

2- تنها والدین هستند که اجازه ی تنبیه کردن کودک را دارند. در بسیاری از موارد، سوءاستفاده کننده، از عمل جنسی به عنوان "تنبیه" استفاده می کند و به کودک القا می کند که چون کار بدی انجام داده، این عمل یک نوع تنبیه است. کودک باید یاد بگیرد که فقط و فقط والدین هستند که اجازه دارند او را تنبیه کنند.

3- نقاط و اندام های خصوصی و حریم شخصی بدنی را به کودک خود بیاموزید. نقاشی اندام ها و توضیح آنها و کاکردشان می تواند موثر باشد. حمام مکان مناسبی ست تا اینگونه آموزش ها با بازی همراه شود. مثلا نام اندام ها را به کودک یاد بدهید، ابتدا از اندام های غیر جنسی شروع کنید. ارزشمند بودن بدن کودک را به او آموزش دهید و به او یاد بدهید که این بدن متعلق به اوست و هیچ کس (اعم از مربیان و معلمان و دوستان و اقوام مثل پدربزرگ، عمو، دایی، خاله، عمه و ....) حق ندارند این اندام ها را لمس کنند یا نگاه کنند. و تنها والدین و پزشک، آن هم در حضور والدین و برای معاینه این اجازه را خواهند داشت.

4- در حمام خیلی زود کودکان را مستقل کنید و اجازه بدهید که نقاط بسیار خصوصی و اندام جنسی شان را خودشان شست و شو دهند.

5- هرگز کودکان را به همراه دوستان ، آشنایان و یا اقوام درجه دو (هر کسی غیر از والدین) به حمام، دست شویی یا استخر نفرستید.

6- تفاوت بین لمس خوب و لمس بد را به کودکان آموزش دهید. مثلا در آغوش گرفتن یا بوسیدن توسط یک دوست، معلم، عمو، دایی و ... می تواند از روی محبت ساده به کودک باشد یا از روی میل به سوءاستفاده و آزار. قانون کلی این است که هیچکس وقتی والدین حضور ندارند حق در آغوش گرفتن و بوسیدن کودک را ندارد.

7- از تنها گذاشتن کودکان در خانه دوستان، اقوام و یا همسایه ها خودداری کنید. این مسئله حتی شامل افرادی ست که شما به آنها اعتماد دارید.

8- از خوابیدن کودک در کنار افرادی غیر از والدین خودداری کنید. و اگر در منزلی با افراد دیگر زندگی می کنید در طول شب هرگاه که میتوانید به محل خواب کودکان سرکشی کنید.

9- کودکان باید بلد باشند که بدون حضور شما سوار ماشین هیچکس حتی افراد آشنا هم نشوند.

10- هرگز کودکان را برای معاینه و یا درمان توسط پزشک، با پزشک تنها نگذارید.

11- هرگز کودکتان را برخلاف میلش در آغوش نگیرید، لمس نکنید و نبوسید. به حریم شخصی فیزیکی او احترام بگذارید. او را وادار نکنید که برخلاف میلش کسی را ببوسد، در آغوش بگیرد یا محبت کند.

12- نه گفتن را (که در مقالات مختلف به تفصیل توضیح داده شده است) را به کودکان آموزش دهید.

13- به کودکان آموزش دهید برای گرفتن هر نوع هدیه یا خوراکی از هر فردی (اعم از آشنا یا ناآشنا) ابتدا از شما اجازه بگیرد.

14- به کودکان این اطمینان را بدهید که کسی نمی تواند به والدینش آسیب بزند. در بسیاری از موارد، فرد سو استفاده کننده با تهدید به اینکه اگر به کسی بگویی اتفاق بدی برای پدر و مادرت می افتد، کودک را می ترساند و وادار به اطاعت می کند.

15- مصداق های رفتاری سوءاستفاده کننده ها را با مثال هایی در حد فهم کودک توضیح دهید تا بتواند آنها را تشخیص دهد. مثلا کسی که بی دلیل به بدن شما نگاه میکند یا آن را لمس میکند. یا وقتی بزرگسالی از شما میخواهد کاری را انجام دهید که مایل نیستید و ... در تمام این موارد کودک باید بلد باشد بگوید نه و یا از آن فرد دوری کنید و یا موضوع را به شما گزارش دهد.

16- به کودک این اطمینان را بدهید که می تواند حرف هایش را با شما در میان بگذارد. و وقتی کودکی با شکایت از اینکه کسی آزارش داده به شما رجوع می کند با دقت به حرف هایش توجه کنید و از او بخواهید توضیح دهد که چه اتفاقی افتاده و او را جدی بگیرید.

17- به نشانه های حساس باشید. برخی علائم نشان دهنده ی سوءاستفاده ی احتمالی هستند. مثلا:
وقتی کودکی بیش از حد نسبت به اندام جنسی خود کنجکاو است و به اصطلاح با خودش "ور می رود". و یا سوال های عجیبی در این مورد می پرسد.
وقتی کودک به طور محسوس گوشه گیر، منزوی ، ترسو ویا پرخاشگر شده.
وقتی کودک مصرانه از مهمانی رفتن به منزل شخص خاصی یا همراهی با شخص خاصی اجتناب می ورزد. و یا برعکس به شدت به او می چسبد.
وقتی کودک مصرانه از رفتن به مدرسه، مهدکودک و یا کلاس اجتناب می کند.
وقتی کودک بی دلیل فرد خاصی را آدم بدی می نامد یا از او می ترسد.
به یاد داشته باشید که در بیشتر مواقع فرد سواستفاده کننده یک فرد آشنا ست و سو استفاده کننده ها، آدم های عجیب و غریبی نیستند که شما بتوانید به راحتی آنها را تشخیص دهید. اولین و مهمترین وظیفه ی والدین مراقبت از کودکی ست که توان دفاع از خود را ندارد.

در پایان والدین باید آگاه باشند که با کشف هر نوع سوءاستفاده از کودک حتما و سریع به روانشناس مراجعه کنند و از یک کارشناس برای حل مسئله کمک بخواهند. مخفی کردن اینگونه مسائل، بزرگترین ظلم در حق کودک است. کودک را به خاطر اتفاق پیش آمده سرزنش و یا دعوا نکنید.
در اغلب موارد کودکان خود احساس گناه و مقصر بودن دارند پس شما به عنوان والد باید از او حمایت بی قید وشرط برای حل این مسئله بکنید.
شاید شما گمان کنید که چون کودکان کم سن هستند این مسائل را فراموش خواهند کرد و یا متوجه اتفاق پیش آمده نیستند؛ اما متاسفانه در اغلب موارد، این مسائل به بدترین شکل، خود را در انواع اختلالات روانی، شخصیتی، جسمی و یا کژکاری های جنسی در نوجوانی و بزرگسالی نشان می دهند. با پیشگیریها وآموزش های ساده و یا درمان و مداخله ی به موقع می توان جلوی بسیاری از آسیب ها و تبعات آنها را گرفت.





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد