تاريخ : چهارشنبه 2 / 7 / 1393 | 1:58 AM | نویسنده : مامان و بابا

آغاز سال نو با شادی و سرور

همراه و همدلیم

حرکت به سوی نور...

امروز بعداز مدت ها بوی اول مهر و با رفتن دخترم به مهد کودک دوباره حس کردم...

*مرسی دخترم بخاطر بودنت*

 

دخترکم تا امروز سه سال و سه ماه و پنج روز داره

 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 16 / 6 / 1393 | 1:29 AM | نویسنده : مامان و بابا

دخترم با تو سخن می گویم
زندگی درنگهم گلزاریست
و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری
من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم
گل عفت ، گل صدرنگ امید
گل فردای بزرگ
گل فردای سپید
چشم تو اینه ی روشن فردای من است
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
کس نگیرد زگل مرده سراغ
دخترم با تو سخن می گویم
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
همه گل چین گل امروزند
همه هستی سوزند
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد
انکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد
بلبل عاشق نیست
بلکه گلچین سیه کرداریست
که سراسیمه دود در پی گل های لطیف
تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو گل شادابی
به ره باد مرو
غافل از باد مشو
ای گل صد پر من
همه گوهر شکنند
دیو کی ارزش گوهر داند
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
تو که تک گوهر دنیای منی
دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان
چشم امید به ابلیس مدار
ای گوهر تابنده بی مانند
خویش را خار مبین
اری ای دخترکم
ای سراپا الماس از حرامی بهراس
قیمت خود مشکن
قدر خود را بشناس
قدر خود را بشناس





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 27 / 5 / 1393 | 0:00 AM | نویسنده : مامان و بابا

با بزرگتر شدن بچه ها ما والدین هم باید اطلاعات جانبیمون رو بیشتر کنیم تا بتونیم درست و به موقع از بروز اتفاقاتی که میتونه در سلامت روحی بچه هامون تاثیرمنفی بگذاره جلوگیری کنیم...یکی از اون موارد دادن اطلاعات درست و به وقتش در مورد مسایل جنسی هست.

آگاهی بچه ها در مورد مسایل جنسی چیزی هست که زیاد دانستنش برای بچه ها به مراتب خطرش خیلی خیلی کمتر از نادانستنش هست.

یه مقاله از خانم پرستو امیری کارشناس ارشد روانشناسی بالینی خوندم که دوست داشتم دوستای خوبم هم بخونن

"راه های پیشگیری از سوءاستفاده از کودکان"

سوء استفاده و آزار جنسی کودکان تاریخچه ای دیرینه در تمام ملل و فرهنگ ها دارد. درمان و یا تنبیه سوءاستفاده کنندگان و کودک آزاران، مقوله ای ست بسیار حائز اهمیت.
اما شاید مهم تر از آن، پیشگیری از این نوع آسیب های روانی و اجتماعی باشد. در این بین، عامل کلیدی و مهم، آموزش به کودکان و والدین آنها به عنوان مراقبت کننده های مستقیم و بی واسطه ی کودکان است.

در این نوشتار، سعی شده است که به طور خلاصه و فهرست وار، اصول و روش های مهم برای پیش گیری از مورد سوء استفاده قرار گرفتن کودکان، آموزش داده شود. این آموزش ها را عموما از سن دو الی 3 سالگی، هم برای دخترها و هم برای پسرها می توان آغاز کرد و در سن 5 الی شش سالگی کودک باید این موارد را به خوبی فرا گرفته باشد.
این آموزش ها در عین واضح و صریح بودن باید متناسب با سن کودک باشد و همچنین ترس بیش از حد یا کنجکاوی و حساسیت بیش از اندازه را به کودکان القا نکند. مطمئنا دستورات و راهنمایی های دیگری هم وجود دارد که از قلم افتاده؛ اگر احساس می کنید در این امر تجربه یا توانایی لازم را ندارید و یا نمی توانید با کودک خود ارتباط برقرار کنید، حتما با یک کارشناس مشورت کنید.

1- اصل مهم، این است که کودکان یاد بگیرند تنها از والدین خود دستورات شخصی و فردی را بپذیرند. به این معنا که یک فرد غریبه اجازه دستور دادن به کودک و یا وادار کردن کودک به انجام کاری را ندارد.

2- تنها والدین هستند که اجازه ی تنبیه کردن کودک را دارند. در بسیاری از موارد، سوءاستفاده کننده، از عمل جنسی به عنوان "تنبیه" استفاده می کند و به کودک القا می کند که چون کار بدی انجام داده، این عمل یک نوع تنبیه است. کودک باید یاد بگیرد که فقط و فقط والدین هستند که اجازه دارند او را تنبیه کنند.

3- نقاط و اندام های خصوصی و حریم شخصی بدنی را به کودک خود بیاموزید. نقاشی اندام ها و توضیح آنها و کاکردشان می تواند موثر باشد. حمام مکان مناسبی ست تا اینگونه آموزش ها با بازی همراه شود. مثلا نام اندام ها را به کودک یاد بدهید، ابتدا از اندام های غیر جنسی شروع کنید. ارزشمند بودن بدن کودک را به او آموزش دهید و به او یاد بدهید که این بدن متعلق به اوست و هیچ کس (اعم از مربیان و معلمان و دوستان و اقوام مثل پدربزرگ، عمو، دایی، خاله، عمه و ....) حق ندارند این اندام ها را لمس کنند یا نگاه کنند. و تنها والدین و پزشک، آن هم در حضور والدین و برای معاینه این اجازه را خواهند داشت.

4- در حمام خیلی زود کودکان را مستقل کنید و اجازه بدهید که نقاط بسیار خصوصی و اندام جنسی شان را خودشان شست و شو دهند.

5- هرگز کودکان را به همراه دوستان ، آشنایان و یا اقوام درجه دو (هر کسی غیر از والدین) به حمام، دست شویی یا استخر نفرستید.

6- تفاوت بین لمس خوب و لمس بد را به کودکان آموزش دهید. مثلا در آغوش گرفتن یا بوسیدن توسط یک دوست، معلم، عمو، دایی و ... می تواند از روی محبت ساده به کودک باشد یا از روی میل به سوءاستفاده و آزار. قانون کلی این است که هیچکس وقتی والدین حضور ندارند حق در آغوش گرفتن و بوسیدن کودک را ندارد.

7- از تنها گذاشتن کودکان در خانه دوستان، اقوام و یا همسایه ها خودداری کنید. این مسئله حتی شامل افرادی ست که شما به آنها اعتماد دارید.

8- از خوابیدن کودک در کنار افرادی غیر از والدین خودداری کنید. و اگر در منزلی با افراد دیگر زندگی می کنید در طول شب هرگاه که میتوانید به محل خواب کودکان سرکشی کنید.

9- کودکان باید بلد باشند که بدون حضور شما سوار ماشین هیچکس حتی افراد آشنا هم نشوند.

10- هرگز کودکان را برای معاینه و یا درمان توسط پزشک، با پزشک تنها نگذارید.

11- هرگز کودکتان را برخلاف میلش در آغوش نگیرید، لمس نکنید و نبوسید. به حریم شخصی فیزیکی او احترام بگذارید. او را وادار نکنید که برخلاف میلش کسی را ببوسد، در آغوش بگیرد یا محبت کند.

12- نه گفتن را (که در مقالات مختلف به تفصیل توضیح داده شده است) را به کودکان آموزش دهید.

13- به کودکان آموزش دهید برای گرفتن هر نوع هدیه یا خوراکی از هر فردی (اعم از آشنا یا ناآشنا) ابتدا از شما اجازه بگیرد.

14- به کودکان این اطمینان را بدهید که کسی نمی تواند به والدینش آسیب بزند. در بسیاری از موارد، فرد سو استفاده کننده با تهدید به اینکه اگر به کسی بگویی اتفاق بدی برای پدر و مادرت می افتد، کودک را می ترساند و وادار به اطاعت می کند.

15- مصداق های رفتاری سوءاستفاده کننده ها را با مثال هایی در حد فهم کودک توضیح دهید تا بتواند آنها را تشخیص دهد. مثلا کسی که بی دلیل به بدن شما نگاه میکند یا آن را لمس میکند. یا وقتی بزرگسالی از شما میخواهد کاری را انجام دهید که مایل نیستید و ... در تمام این موارد کودک باید بلد باشد بگوید نه و یا از آن فرد دوری کنید و یا موضوع را به شما گزارش دهد.

16- به کودک این اطمینان را بدهید که می تواند حرف هایش را با شما در میان بگذارد. و وقتی کودکی با شکایت از اینکه کسی آزارش داده به شما رجوع می کند با دقت به حرف هایش توجه کنید و از او بخواهید توضیح دهد که چه اتفاقی افتاده و او را جدی بگیرید.

17- به نشانه های حساس باشید. برخی علائم نشان دهنده ی سوءاستفاده ی احتمالی هستند. مثلا:
وقتی کودکی بیش از حد نسبت به اندام جنسی خود کنجکاو است و به اصطلاح با خودش "ور می رود". و یا سوال های عجیبی در این مورد می پرسد.
وقتی کودک به طور محسوس گوشه گیر، منزوی ، ترسو ویا پرخاشگر شده.
وقتی کودک مصرانه از مهمانی رفتن به منزل شخص خاصی یا همراهی با شخص خاصی اجتناب می ورزد. و یا برعکس به شدت به او می چسبد.
وقتی کودک مصرانه از رفتن به مدرسه، مهدکودک و یا کلاس اجتناب می کند.
وقتی کودک بی دلیل فرد خاصی را آدم بدی می نامد یا از او می ترسد.
به یاد داشته باشید که در بیشتر مواقع فرد سواستفاده کننده یک فرد آشنا ست و سو استفاده کننده ها، آدم های عجیب و غریبی نیستند که شما بتوانید به راحتی آنها را تشخیص دهید. اولین و مهمترین وظیفه ی والدین مراقبت از کودکی ست که توان دفاع از خود را ندارد.

در پایان والدین باید آگاه باشند که با کشف هر نوع سوءاستفاده از کودک حتما و سریع به روانشناس مراجعه کنند و از یک کارشناس برای حل مسئله کمک بخواهند. مخفی کردن اینگونه مسائل، بزرگترین ظلم در حق کودک است. کودک را به خاطر اتفاق پیش آمده سرزنش و یا دعوا نکنید.
در اغلب موارد کودکان خود احساس گناه و مقصر بودن دارند پس شما به عنوان والد باید از او حمایت بی قید وشرط برای حل این مسئله بکنید.
شاید شما گمان کنید که چون کودکان کم سن هستند این مسائل را فراموش خواهند کرد و یا متوجه اتفاق پیش آمده نیستند؛ اما متاسفانه در اغلب موارد، این مسائل به بدترین شکل، خود را در انواع اختلالات روانی، شخصیتی، جسمی و یا کژکاری های جنسی در نوجوانی و بزرگسالی نشان می دهند. با پیشگیریها وآموزش های ساده و یا درمان و مداخله ی به موقع می توان جلوی بسیاری از آسیب ها و تبعات آنها را گرفت.





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 24 / 4 / 1393 | 1:54 AM | نویسنده : مامان و بابا

چند روزی هست که فیلم یک کودک آزاری در یکی از مهدهای کشور تو وایبر و واتس آپ  دست به دست میشه،واقعا جای تاسف داره که این رفتار رو در جایی مثل مهد که بگمانم محیط فرهنگی و آموزشی باید باشه افتاده.

مادر و پدر بچه به امید کسب مهارت کودکشون و هر روزبه مهد میفرستن و در آخر با رفتارهای غلط مربیهای دوره ندیده با کلی لطمه های روحی و روانی کودکشون و تحویل میگیرن... من واقعا موندم این زن چطوری میخواد پاسخ گوی آینده ی این بچه باشه!

تمام بزه های دوران نوجوانی ریشه در رفتارهای غلط ما بزرگترها در دوران کودکیه بچه هامون داره...

منه مادری که روزی چند ساعت از وقت خودم رو پای نت هستم و کتاب به دست تا یاد بگیرم با کودک خودم چطور سخن بگم، چطور رفتار کنم، بارها دندان های خودم و رو هم فشار میدم و نفس عمیق میکشم تا جلوی فریادهای ناخواسته ام رو در مقابل شیطنت های بچگی کودکم بگیرم، چطور میتونم تحمل کنم یک نفر با جسم و روح و روان بچه ی من اینطور رفتار کنه!!

شاید خیلیا با دیدن این فیلم دل بسوزونن بخاطر درد و رنجی که این بچه تو اون ساعت کشیده ولی من دل میسوزونم بخاطر روح آسیب دیده ی اون کودکغمگین

و صد البته دل میسوزونم بخاطر اون زن که سرتاپای زندگیش رو نفرت و عقده فراگرفته...

متاسفانه در کشور ما برخلاف کشورهای پیشرفته مجازات مشخصی برای اینگونه رفتارها در نظر گرفته نشده...

کشورهای پیشرو در این زمینه که تعریف جامعی از کودک‌آزاری دارند  براساس قوانین سفت وسخت آنها توهین، ترساندن، تحقیر، تبعیض و بی‌توجهی به نیازهایی مثل تغذیه، بهداشت، پوشاک و آموزش کودک از مصادیق کودک‌آزاری است، اما در کشور ما تا زمانی که کودکان قربانی جرایم خشن نشن، شخص یا نهادی به دادشون نمی‌رسه غمگین

حتی جالبه بدونید که تو کشور آلمان اگر شخص آزار دهنده سنش بالای 25 سال باشه مجازاتش عقیم کردنش هست و همینطور تو کشورهای دیگه مجازات های شبیه اینمورد درنظر گرفته شده...

درد دیگه ای که چند وقتی هست ذهنم و مشغول کرده این طرح های ازدیاد جمعیت هست و کلی چراها و سوال هایی که تو ذهنم هست...

آیا بهتر نیست بجای اجبار و تعیین مجازات برای کسی که نمیخواد فرزندی بیاره، سطح رفاه و بیشتر کنن؟؟؟اینطوری خیلی محترمانه همه بفکر داشتن فرزند بیشتر خواهند افتاد

من میترسم مردم از سر لجبازی همون یه دونه رو هم نیارن اونوقت دولت مجبور بشه از اون ور آب بچه سفارش بده تا با لک لک براشون بفرستنچشمک

آماری که امشب از اخبار هشت و سی شندیم در مورد ازدیاد زاد و ولد بعداز دادن مرخصی زایمان به خانم ها بود که شاهدی بر این مدعا هست

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 / 4 / 1393 | 1:50 AM | نویسنده : مامان و بابا

اوایل اردیبهشت بود که بهم از موسسه بویی زنگ زدن،راستش دیگه فراموششون کرده بودم حدود یک سال و نیم پیش در طرح این موسسه ثبت نام کرده بودم.خلاصه جناب رستمی قرار پست بسته رو باهام هماهنگ کردن و منخوشحالاز اینکه تو اون تاریخ تهران هستم و میتونم بسته رو تحویل بگیرم....

حالا محتویات بسته چی بود؟کرم درسته کرم ابریشم که قرار بود من و دخترم بهشون رسیدگی کنیم تا بزرگ بشن و بتونن پیله ببندن و بعد از اون تبدیل به پروانه بشن و...

ازدیدن بسته ای که حاوی 18 تا کرم ابریشم بود مبینا شگفت زده شده بود ولی اصلا کرم ها رو لمس نکرد،من هم که از هرجنبنده ای به غیر از انسان ترس دارم نمیتونستم خودم و راضی کنم که به کرم ها دست بزنم ولی بخاطردخترم به ترسم غلبه کردم و با کرم ها ارتباط فیزیکی برقرار کردم تا اینکه کم کم مبینا هم اومد و کرم ها رو نوازش کرد، کارمون فقط این بود که مرتب برگ های توت تازه از درخت میچیدیم و روزی چندین بار این برگ ها رو به کرم ها میدادیم و چه رشد سریع و شگفت انگیزی داشتن صدای خش خش خوردن برگ ها قشنگترین صدایی بود که شب ها سرگرممنون میکرد،کار دیگهای که باید میکردیم روزی یک مرتبه کرم ها رو جابه جا میکردم و فضولات زیرشون رو تمیز میکردم سبز

بعد از یک هفته ما برگشتیم شیراز و کلی برگ هم چیدیدم برای مسیر برگشت و چند روزیهم تو شیراز با برگ های تازه و آبدار ازشون پذیرایی کردیم تا اینکه یک روز دیدم یکی از کرم ها در گوشه ی جعبه مشغول تار تنیدن شده سریع یک شونه تخم مرغ داخل جعبه گذاشتم و منتظر شدیم تا بقیه کرم ها هم به تدریج برای خودشون تار تنیدن و رفتن تو پیله بعد از حدود ده روز اولین پروانه ی ما بدنیا اومد که دختر هم بود و بعد از دو روز دومین پروانه که پسر بود هم دیده به جهان گشود و بلافاصله شروع به جفت گیری و تخم ریزی کردن و جالب اینجاست که بعد از چند روز کرم های کوچولو که از مورچه هم کوچیکتر بودن از تخم ها بیرون اومدن که جای شگفتی فراوون داشت

تو عکسها پروسه تبدیل شدن کرم به پروانه نشون داده شده



ادامه مطلب

[موضوع : کلاغ پر]
تاريخ : سه شنبه 10 / 4 / 1393 | 1:08 AM | نویسنده : مامان و بابا

صبح ساعت شش و نیم بود که  من و بیدار کردی و خودت و تو بغلم جا کردی و گفتی مامان خواب دیدم دایناسور داره من و میخوره و تند تند شروع به تعریف کردن کردی اما از اونجایی که من گبج خواب بودم فقط همین قسمتشو یادم مونده و در جواب سوالت که چرا دایناسور داشت من و میخورد؟من هم شروع کردم به گفتن یک سری حرف ها که اصلا یادم نیست که چی میگفتم و هردومون به خواب رفتیم وقتی که از خواب بیدار شدیم ازت پرسیدم خواب چی دیده بودی؟گفتی یه دایناسور داشت من گاز میگرفت ولی درد نداشت،اون روز که شهاب الدین من و گاز گرفت دردش بیشتر بود ،بعد من به دایناسور گفتم که پام و نخور بیا دستم و بخور...پرسیدم دایناسوره چه رنگی بود؟ گفتی وایت،قیافشم شبیه دایناسور تو کارتونم بود

و این شد اولین خوابی که برام تعریف کردی

*دخترم تا به امروز سه سال و 16 روزت هست*

 

 





[موضوع : اولین ها]
تاريخ : پنجشنبه 29 / 3 / 1393 | 1:58 | نویسنده : مامان و بابا

محبتدخترم عشقم نفسم عمرم تولدت مبارکمحبت

سه سال خاطره با تو همین و بس...

 



ادامه مطلب

[موضوع : تولدهای مبینا جون]
تاريخ : سه شنبه 13 / 3 / 1393 | 1:05 AM | نویسنده : مامان و بابا


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

این پست صرفا برای دخترم مبینا هست






[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 10 / 3 / 1393 | 1:28 AM | نویسنده : مامان و بابا

دخترم داره هر روز بزرگ و بزرگ تر میشه و من حیران از این همه بزرگ شدن،فقط و فقط نظاره میکنم...

چند روزی بیشتر به تولد سه سالگیت نمونده یعنی سه سال و نه ماه من و تو در کنار هم بودیم و با هم نفس میکشیدیم و من هر روزم با روز قبل تفاوت داشت به واسته حضور تو روزی غمگین روزی نگران روزی خنده بر لب و قهقهه از ته دل...و چقدر دوست دارم تک تک روزها رو از ته دل ببویم تا عطر این روزها رو هیچ وقت فراموش نکنم

دختری که ناتوان از نشستن بود اکنون در حال تلاش برای پریدن از ارتفاعی بلندتر،دختری که منتظر صحبت کردنش بودم حالا برایم قصه میگه و ساعت ها تعریف میکنه از همه چی از دوست های خیالی و همکار خیالی و عروسک ها و شادی ها و غم های روزمره اش

دختر من الان میتونه مداد رو درست دستش بگیره و برام نامه بنویسه و نقاشی های قشنگ میکشه و مچاله میکنه و با یه بند میبنده و بهم میگه مامان این برای شماست ممنون که من و دوست داری و با من بازی میکنی

تو این یک سال من و تو با هم رشد کردیم و قد کشیدیم و من هفته پیش یک چیزی رو فهمیدم : وقتی تو سونا چندتا دختر بچه رو دیدم که یک جا بند نمیشدن و هر لحظه تصمیمی برای رفتن به سونا خشک ،سونا تر ،شاور ماساژ ،جکوزی و استخر بازی میگرفتن و بعد یکی از اون ها میگفت بچه ها بیاید یکم اینجا بشینیم ریلکس کنیم و به دقیقه نمیرسید که با هیجان تصمیم به رفتن به جای دیگه رو میگرفتن...یادم اومد به گذشته خودم و دیدم که چقدر صبور شدم...

خداروشکر که بحران جابه جاییمون دیگه تموم شده و دخترم از این همه فشار روحی خلاص شد...چند روزی هست که روزمرگی های آرومی داریم و باز مثل قبل با هم ساعت ها وقت میگذرونیم

این روزهای ما پر شده از انتظار روز تولد دخترکم و تدارک جشن تولدش و انتخاب میهمانان

وقتی بین میهمانان اسم مامان جون و بابا جون و دایی و خاله و دوستای تهرانی رو میاری و من میگم این ها همه تهران هستن و تو میگی خوب با قطار میان دیگهههه ،شیراز دوره، شایدم با اتوبوس، شایدم با ماشین ،شایدم اگه دوست داشتن با هواپیما میان دیگهههه، این که عیبی نداره و من یواشکی چشمم تر میشه بخاطر اینکه نمیتونم آرزوی دخترکم و براورده کنم و همه ی اونهایی که دوسشون داره رو روز تولدش در کنارش ببینم

دوستت دارم دخترم بخاطر اینکه من رو تو این سه سال بزرگ کردی و بخاطر وجود تو کلی به اطلاعاتم اضافه شد.

خوشحالم از این همه با تو بودن

راستی فردا اولین جلسه کارگاه زبان هست و تو خوشحال از بابت اینکه بزرگ شدی و دیگه میتونی بری کلاس...جلسه معارفه خیلی خوب بود و تو برای اولین بار تو جمع اسمت و گفتی و از کارتون مورد علاقت حرف زدی و گفتی شخصیت جرج و دوست داری و قرار شد یه نقاشی بکشی و جلسه بعد برای معلمت ببری





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 31 / 2 / 1393 | 1:15 PM | نویسنده : مامان و بابا

ما تو خونمون قبل از اینکه چیزی رو دور بندازیم اول یه بلایی سرش میاریم بعد راهی سطل زباله میکنیم...مبینا هم دیگه عادت کرده هر وقت یه چیزی تموم میشه بهم میگه خوب حالا با این چیکار میتونیم بکنیم؟ و بعد من هم طبق معمول یه مکث میکنم تا ببینم خودش چی به ذهنش میرسه

جعبه دستمال کاغذیمون تموم شده بود که مبینا گفت میخوام رنگش کنم من هم بساط رنگ و آوردم و بعد از رنگ کردن جعبه تصمیم گرفت روی جعبه رو کلاژ کار کنه من گفتم چون رنگ شدی دیگه نمیتونی کاغذ روش بچسبونی و مبینا هم با یه حرکت یه تیکه کاغذ و چسبوند رو جعبه رنگ شده و چون هنوز خیس بود کاغذ چسبید و بهم گفت ببین اینطوری میچسبونم دیدی شدسکوت

قبلا گفته بودم که ما قبل از دور ریختن هرچیزی اول فکر میکنیم ببینیم چیکار میشه با اون کرد

اینم یکی از کارهایی که با جعبه خالی شده دستمال مرطوب انجام دادیم

و شد اسطبل اسب هامون

فقط کافیه نوک کاتر رو روی شعله گرم کنید و با احتیاط هر طرحی رو که میخواید روی انواع پلاستیک ها انجام بدید

ما برای اسطبل در و پنجره و پرده هم گذاشتیم و روش رو با ماژیک نقاشی کشیدیم

و این هم خانواده سه نفره ی ماچشمک

 

 

 

 





[موضوع : کلاغ پر]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد